مرتضى راوندى

235

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در كيفيت اكتساب اين استيلا طريق آنست كه اين قوتها را از نقصان و استيلا نگاه دارند . امّا قوّت شهوت را دو طرف است يكى در نقصان و آن را خمود گويند ، و دوم طرف زيادت و آن را فجور مىگويند ؛ و امّا قوّت غضب را طرف نقصانست و آن را جبن گويند يعنى بددلى ، و طرف زيادت را تهوّر گويند ؛ و امّا قوّت تخيّل را طرف نقصانست و آن را بله گويند و طرف زيادت را گربزى گويند . و اين هردو طرف كه در زيادت و نقصان مىافتد ناپسنديده است . اما در طرف زيادت ، از براى آن ناپسنديده است كه چون در جانب زيادت بود مستولى بود بر نفس و نفس را از مطلوب‌هاى روحانى خود بازدارد و به تحصيل مطالب بدنى مشغول گرداند ، و اما در طرف نقصان از براى آن ناپسنديده است كه هريك ازين قوّتها را منفعتهاست كه سبب كمال نفس حامل باشد و اگر چنين نبودى آفريدن او عبث بودى ، و چون در وجود ايشان منافع است نقصان ايشان متضادّ كمال باشد . پس معلوم شد كه كمال در اخلاق رعايت وسط كردنست و ازينست كه مصطفى صلى اللّه عليه و آله مىفرمايد « خير الامور اوسطها . » « 1 » كمال الدين اصفهانى خلاق المعانى كمال الدين اصفهانى ، فرزند جمال الدين محمد عبد الرزاق اصفهانى ، از شاعران و قصيده‌سرايان معروف عراق در قرن هفتم ؛ و مانند پدر ، مداح دو خانواده معروف اصفهانى يعنى آل صاعد و آل خجند بوده است ، او بعضى از سران خوارزمشاهى و اتابكان فارس را مدح و ثنا گفته است ، ظاهرا آشفتگى اوضاع زمانه كه محصول حمله خانمانسوز مغول بوده ، در قلب شاعر ، اثرى عميق داشته و قصايدى شكايت‌آميز از رفتار ناجوانمردانه مردم روزگار خود به يادگار گذاشته است ، از آن جمله گويد : جهان بگشتم و آفاق سر بسر ديدم * به مردمى ، اگر از مردمى اثر ديدم در اين زمانه كه دلبستگى است حاصل او * همه گشايش ، از چشمهء جگر ديدم بنالم از كسى از بَد بناله از آنك * ز روزگار من از بَد بسى بَتَر ديدم اى آنكه لاف مىزنى از « دل » كه عاشق است * طوبا لَك ، ارزبان تو با دل موافق است بگذار ساز و آلت حِسّ و خيال و وهم * تنها جريده‌رو كه گذر ، پرمضايق است از عقل پرس راه كه پيرى مُوحّد است * مَسپر پى خيال كه دزدى منافق است

--> ( 1 ) . نقل از گنجينهء سخن ، پيشين ، ص 275